احمد بن محمد ميبدى
566
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
اى ناشر رايات رسالت ، اى مؤيّد اركان هدايت ، اى كاشف اسرار ولايت ، اى واضح منهاج شريعت ، اى رافع معراج حقيقت : سوره 73 آيه 2 2 - قُمِ اللَّيْلَ . آيه . برخيز نماز شب كن ، لختى از شب بيدار باش و آسايش نفس را خواب كن ، اى سيّد ، اگر همه شب در خواب باشى امّت تو ضايع مانند ، اگر همه شب بيدار باشى رنجه شوى ! و من رنج تو نخواهم . چون بيدار باشى بسبب بيدارى تو ، برخى گناهكاران امّت تو را بيامرزم و چون خواب كنى ، به حرمت خواب تو باقى گناهكاران را بيامرزم . ( اى محمّد ) تو خلعت قربت ما را كه يافتى در شب يافتى ، هم در شب خدمت ما بجاى آر ، تا چنان كه خلعت در شب يافته باشى ، شكر خلعت هم به خدمت در شب گزارده باشى . اى جوانمرد ، هيچ كرامت چنان نبود كه در شب تارى از بستر گرم برخيزى و بر درگاه بارى با تضرّع و زارى در مناجات شوى و به زبان نياز در حضرت راز گوئى : الهى ، بارم ده تا قصّهء درد خود به تو بردارم ، بر درگاه تو مىزارم و در اميد و بيم مىنازم ، خدايا واپذيرم تا با تو پردازم ، يك نظر در من نگر ، تا دو گيتى به آب اندازم ، عزيز من در شب بيدار و هشيار باش كه شب بوستان دوستان است و بهار عارفان ، شب مرغزار محبّان است و نور صادقان ، شب سرور مشتاقان است و راحت روح مطيعان . سوره 73 آيه 4 4 - وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا . آيه . ( اى محمّد ) ، به شب قرآن را به ترتيب و ترتيل بخوان و در نماز شب قرائت قرآن بلند بخوان ، كه دوستان ما با لحن انس و لذّت سماع كلام ما ، جانهاى خويش مىپرورند . ( اى محمّد ) ، با دوستان بگوى ، چون خواهيد با ما راز كنيد ، روبهقبلهء شرع آريد و قدم در حضرت نماز گذاريد ، نماز با خدا راز گفتن است ، نماز سبب نجات است ، نماز مناجات با دوست است و نهايت مجاهدت و بدايت مشاهدت است ، نماز خويشتن را از دست نفس ربودن و جهد بندگى نمودن و دوست را ستودن است ، به نماز دوست از دشمن پيدا گردد و آشنا از بيگانه جدا شود . لطيفه : مثل مؤمن كه نماز كند چون درخت گل است و معرفت در او چون بوى و نماز بر او چون گل ، هركس مىتواند گل از درخت باز كند و برگش بركند امّا نتواند بويش كم كند و نسيمش ببرد ، همچنين شيطان تواند كه در نماز به ظاهر وسوسه كند تا چيزى از آن بربايد ، امّا نتواند كه معرفت از باطن ببرد . سوره 73 آيه 8 8 - وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا . آيه . تَبَتَّلْ ( از همه چيز بريدن ) مقامى از مقامات روندگان است كه در مكاشفات خويش بدان مقام رسيدند ، كه بهشت با همه نهرها و جويها و آبها و درختها در جمال خيال آنان نيايد و دوزخ با آن همه غلها و زنجيرها از نهيب سوز سينههاى آنان بلرزد ! و افعى حرص دنيا ، هرگز دندانى به روزگار خوش آنان نتواند نهاد ! و خارى از بيشهء حسد و كبر دامن آنان را نگيرد ، و گردى از بيابان نفس امّاره بر گوشهء رداى آنان ننشيند ! و دودى از هاويهء هوا به ديدهء ايشان نرسد ، و به چشم عبرت به مردم نگرند و به زبان شفقت سخن گويند و به دل الفت رحمت گيرند ، پادشاه صفتند و گدا صورت ، پادشاهانند در لباس گدايان ، روندگان رهند و مسافت نه در ميان ، پرندگان هوايند نه با پروبال ، مستانند زنده از شراب عشق ، زندگانند به حيات قرب !